یه پیام رسمی و یه سوال کاری ازش پرسیدم
اون دانشجو دندون بود من پزشکی اسم خودشو میذاریم فرهاد
ما قصدمون جدی بود و فقط خداشاهده حرف میزدیم باهم
دوستش که اسمشو میذاریم محمد با من فامیله
بعد این محمد به یکی به اسم شیدا که دوست صمیمی من بود و اونم فامیل بود گفته بود که این دوستش محمد دنبال دختر خوبه و اونم منو پیشنهاد داده
رابطه سه سال پیش تموم شد و پیام آخرشو شیدا برا من فوروارد کرد که توش گفته بود همه چی تموم و شیدا گفت پیامو فرهاد برا محمد فرستاده و محمد برا من که به دست تو برسونیم
من درد اینکه پیامش با دوتا واسطه بهم رسید خیلی برام سنگین و عمیق بود
حالا که بهش پیام دادم صمیمی و گرم جوابمو داد
خودش بحث گذشته رو پیش کشید پرسید از دست من ناراحتی؟ گفتم از اینکه با واسطه پیام دادی ناراحتم
من این پسر اولین پسری بود که باهاش حرف میزدم
بعد برام شعر میگفت من ذوق میکردم عکسشو برا شیدا که مثل خواهر میدونستمش میفرستادم🥲🥲 یا از مشکلاتمون براش میگفتم
حالا فرهاد به من گفت که اونموقعا شیدا و محمد باهم دوست بودن و منو ترسونده بودن که به تو نگم چون اگه تو فامیلتون لو بره اینا باهمن بد میشه بعد شیدا شاتایی که تو میدادیو میفرستاد برا محمدبرای خود شیرینی جلوی محمد، محمدم فرداش منو مسخره میکردکه تو پسری چرا باید براش شعر بگی🤐
من خیلیییی از دست دوستم ناراحتم چرا باید برا خودشیرینی جلو دوسپسرش اینکارو بکنه واقعا
چرا من همه چیو به اون میگفتم اون نگفته بود با محمد دوسته واقعا🥲
الانم همین عوضی ازدواج کرده و خیلیم خوشبخته چرا تاوان کاراشو پس نمیده
من خیلییی مقصر بودم قبول
ولی تو اینکه بعد کات از ناراحتی من هم شات میگرفته میفرستاده که مقصر نبودم
من سه سال تموم عذاب کشیدم حلالش نمیکنم