پسرم اتیسم خفیف همه چیز ها را توی تاپیکای قبل نوشتم.
سرنوشت و عدم همکاریش با سنجش باعث شد که بره مدرسه استثنایی ولی با این که الان استثنایی می ره، ولی من براش معلم خصوصی نوشتم کاملا مطالب کلاس اول رو تا بودجه بندی الان بلده و از نظر آموزش مشکلی نداره.
روابطش هم بهتر شده. ولی با خونه مادرشوهرم به شدت مشکل داره از دکتر رفتن هم به شدت می ترسه. این دو تا با هم . حالا سرما هم خورده، از غروب تا الان مغز من رو تلیت کرده که نریم دکتر نریم دکتر نریم دکتر. بعد شب یلدا هم که برای همه شب خوشیه، از وقتی که کلمه یلدا رو شنید، بیچارم کرد که خونه مامان جان (مادرشوهرم) نریم نریم نریم. که البته دعوت نکرده بودند و نرفتیم ولی اون شب رو با این که خونه بودم و هیچ جا نرفتیم زهر زهر کرد برام از بس که غر زد و گریه کرد.
حالا سرما خورده، از غروب روی مغزمه که دکتر نریم و گریه می کنه، یکم وقت پیش هم مادربزرگش زنگ زد که فرداشب بیاین خونه ما، این هم شماره مادربزرگش رو می شناسه، یه ریز داره غر می زنه و جیغ می زنه و گریه می کنه که اون جا نریم. نمی دونه خودش برای کدومش گریه کنه دکتر یا مادر بزرگ!!!
مغزم داره تیکه تیکه می شه. بقیه مشکلاتش با مشاور و روانشناس و کاردرمان و دارو تا حد زیادی حل شد. ولی این دو تا مشکل را هنوز هیچی نتونتسه حل کنه.
فقط دلم می خواد بدونم یکی توی شرایط من چیکار می کنه. من حتی گریه هم دیگه نمی تونم بکنم. اتیسم بچم رو هم هیچ کس نمی دونه. روز مادر رفتم مجبوری خونه مادرشوهرم این بچه از اول تا اخر پشت به جمعیت توی بغل من بود و غر می زد و گریه می کرد. ابروم می ره همه جا.