تنها دلخوشی من این بود که بعد از غروب از خونه بیرون بزنم و از کنار اون مغازه رد بشم و نگاهی زیر چشمی و دزدکی به دختر فروشنده ای که همیشه داخل مغازه بود بندازم و برم
خب شاید کسی تو زندگیش باشه من خیلیا بهم پیشنهاد دادند رد میکنم چون من نامزدم دارم ولی همه نمیدونن و همسایه ۱سال بهم پیشنهاد میداد من اونو به چشم مزاحم میدیدم خانوادشو میفرستاد رد میکردم
حالا تو خانوادتون بفرست خب
سلام محتاج یه دعای کوچیکی ازتون هستم دعاکنید برای مامانم و خواهر برادرم