بهمن ماه قراره عقد کنیم که مامان مادرشوهرم مرد ولی برناممون کنسل نشد چون مادرشوهر مییذونه چقد کوتاهی در حق پسرش کرده جرعت مخالفت نداره چون اگه مخالفم باشه برا نامزدم مهم نیس
خلاصع ما رفتیم دنبال تالارو خبر پیچید اینا میخوان جشن بگیرن
خاله هاش یکی یکی زنگ زدن اینم همه رو بلاک کرد
بعدش به من زنگ زدن نامزدم عصبی شد جواب داد
گفت شما کجای زندگیم از دستم گرفتین کمکم کردین که حالا طلبکار باشین دختر برا شماس؟پول شام و تاللار میدی؟ یا اجازه من دست توعه؟ حدتونو بدونین تو زندگی من دخاللت نکنید مثل همه اقوام کارت دعوت براتون میفرستم نیومدین هم اصللاااا برام مهم نیس
بعد شب دختر خاله سلیطه اش که معرف حضورتونه به من پیام بلند بالا فحش نوشته منم جواب ندادم اسکرینشو گرفتم به وقتش اب خوش نمیزارم از گلوش رد شه
ققبل قضاوت تاپیک داستان زندگی نامزدم و بخونین