حالم ازش ب هم میخوره مثلا درس خوندست احمق
خونه ما طبقه پایینه اونا بالا .
شب یلدا ما بالا بودیم عموی شوهرم با خانواده هم اومدن اون یکی جاری بزرگم هم اومد
این عوضی برا همه میوه شیرینی چایی آجیل اورد برا من تنها نیاورد ،انقدر عصبی شدم ک چرا رفتم بالا. اصلا حالت چهرم خنثی بود هیچی نگفتم هیچ کمکی هم بهش نکردم هرکیم هرچی بهم تعارف کرد لب نزدم ب شوهرمم گفتم میگه ولش کن دنیا ارزش غصه خوردنتو نداره ولی من دارم حررررص میخورم
یعنی دارم منفجر میشممم
وقتی مهمان برامون میاد همه از همه چیم تعریف میکنن بسکه مهمون نوازم جاری خواهر شوهرم اومد پیشمون وقتی رفت ی سره خاهر شوهرم میگفت فقط بگو چیکار کردی ک انقدر اینا ازت تعریف و تمجید میکنن