والا سرشب بهش گفتم بچه روبیاربخابونم اومد بالشتشو ورداش درم پشت سرش کوبید رف پیش مادرش
اینم بگم باهم زندگی میکنیم ویه اتاق دارم
منم قبلش جای بچه روانداخته بودم دیدم اینجوری کرد جم کردم خودم اومدم روتخت
شوهرم اومد عصبی کلی دادوبیدادوفحشای بدمنم جوری قلبم دردگرف نتونسم توضیح بدم اونم پتوش ورداش رف
حالم بدشد واقعاعصابم بهم ریخت ک جم کردم همین فقط