امروز همکارم مرخصی گرفته بود ون نامزد بود براش یلدایی میبردن
خانواده پولدار و لول بالا همسرشم همین طور
رفته آرایشگاه به خودش رسیده خونه رو درست کردن الان هدیه براش بردن
اون وقت من امروز یه دل سیر گریه کردم به خاطر اینکه تلاش میکنم تو زندگی ولی به هیچ جایی نمیرسم
نه اینکه چشم کسی باشم نه
الهی خدا به همه بده
ولی چرا به منی که بیشتر از همه تلاش میکنم نمیدهد خودم رو زجر دادم با کار و درس از اندام و قیافه افتادم آخرشم هیچ
یکی دیگه دختره به خودش رسیده بود خانواده خوبی نداشتند با خانواده وصلت کرده که پسر دامپزشکیشو تموم کرده دانشجوی داروسازی هم خانوادهاشم پزشک و اینان
اون وقت خر سمت من نمیاد