دم مترو یه مرده فلجه هرسری براش ی چیزی میبرم امروز شیربرنج داشتم میبردم دیدم ی مرد جوون دست فروش داره نون خشک میخوره ترسیدم بهش بربخوره گفتم اقاشیربرنج همرام هست میخورید سرشو ینی نه تکون دادگفت دستت دردنکنه دوسه باراصرارکردم. دادمش ب اون فلج.
الان ک فکرمیکنم شاید منظورش این بود بده بمن ولی روش نشد. نظرتون چیه؟ درست کنم فردا ببرم براش؟ دلم موند پیش نون خشک داشت میخورد.
فکرم درگیرش شد. ترسیدم بهش بربخوره