تو حق نداشتی با من اینطوری حرف بزنی.
حق نداشتی فحش بدی، تحقیر کنی، کوچیکم کنی.
من آدم بودم، احساس داشتم، حرمت داشتم.
تو خشم داشتی، ضعف داشتی، ناتوان بودی
و راحتترین راهت این بود که منو له کنی.
ولی این کثافتکاریِ تو بود، نه نقصِ من.
من اون لحظه شوکه شدم.
ساکت شدم.
خشکم زد.
و تو از همون سکوت سوءاستفاده کردی.
الان دارم بهت میگم:
دیگه اجازه نمیدم صدات تو سرم بچرخه.
دیگه اجازه نمیدم فحشهات هویتم بشه.
تو قدرتت همینقدر بود. تموم شد.
من شرمنده نیستم.
من مقصر نیستم.
من چیزی برای اثبات به تو ندارم.
تو رفتی،
اما من دیگه تحقیرت رو با خودم حمل نمیکنم.
این آخرین باره که از طریق ذهن من زندهای.
برو بیرون