خیلی یه موقعایی خارج از تحملم هست اخلاق بابام
اذیت میکنه خسیسه . انگار هیچ عاطفه ای نداره خرج ما کنه یا نگران بشه .
کلا به فکر خودشه اکثرا هم میره به مادر و خواهراش سر میزنه . راز دارمون نیست به مادرش اعتماد کامل داره مسائلمونو بهش میگه . اونم اصلا مارو خونش راه نمیده .
بخدا آبرومونو برده همش فحش میده و بد اخلاقه غر میزنه و حرفای منفی میزنه .
تو ساختمون چند طبقه همه همسایه ها صداشو شنیدن از بس تو راه پله فحش داده به مادرم .
مامانم هیچی نمیگه سالهای ساله همش سکوت .
هر جایی دستش برسه ابرو ریزی میکنه . یادمه اون سالایی که من دانش اموز بودم همینطور بود برای امضای رضایت اردو یه بار بردمش دبیرستان بودم جلو دفتر دوباره شروع کرد با مسئولای مدرسه . خیلی ناراحت شدم
همیشه مواقعی که مهمون میخواد برامون بیاد یا جایی بریم تا جایی که بتونه اذیت میکنه .
الانم چون من مجردم چن بار گفته باید برم سرکار یا شوهر کنم . این چند روزم خیلی اذیتمون کرد .
هر ماه مادرم کار میکنه خرج خونه در میاره بابام پولاشو هر جور عشقش بکشه خرج میکنه . میره تفریح یا به فامیلاش میبخشه .
خیلی شبا من سر گرسنه زمین میزارم
ازین سبک زندگی خسته ام
پدرم هم رو مغزمون راه میره با کاراش زجر میده
دیگه نمیکشم .