آقا ما با عمم اینا داخل یه ساختمون زندگی میکنیم
مامان بزرگ بابا بزرگم داخل شهرستان زندگی میکنن و هرسااااال دقیقاً موقع امتحانات میان تهران
و وقتی میان اینجوریه که هر شب خونه ی یکی جمع میشیم و ناهار ها همه ی عمه هام میان خونه ی ما با بچه های مزخرفشون و سر و صدای زیادشون
حالا الان مامانم داشت با بابام برنامه ریزی میکرد که چه شبی ما دعوتشون کنیم و دقیقا شبی رو انتخاب کردن که فرداش من امتحان ادبیات دارم ( هر شب دیگه ای رو هم میخواستن انتخاب کنن بازم من فرداش امتحان داشتم )
بعد من برگشتم گفتم گاوم اگر بود میفهمید نباید این موقع از سال بیاد و دو هفته بمونه اینا که دیگه آدمن مثلا ولی از حیوون کمترن (میدونم حرفم زشت بود ولی خب حقیقت همینه دیگه ..) مامانمم یکم دعوام کردو تموم شد
بعد دقیقا دو دقیقه بعدش صدای عمم و بچه هاش از داخل راه رو میومددددد
میترسم شنیده باشننننن😭😭🤣
خیلی زشت شدددددد🥲