من ماه آخر بارداریمه کل بارداریم خونه خودم بودم ک با خونه مادرم چند ساعت فاصله داره یه شهر دیگه
از خونه موندن زیادی حوصلمم سررفته بود و از طرفی پدر مادرم اصرار میکردن بیا اینجا یکی دو روز بمون حواسمون بهت باشه
خلاصه با همسرم باهم اومدیم دو روز اینجا بمونیم بعد بریم ک یه فامیل مشترک مامان و بابام(نسبت خانوادگی دارن) با دخترش اومد خونمون
اونم راهش دوره اومد خوابیدن موندن بعد منم واقعا اطلاع نداشتم اینا میخوان بیام وگرنه عمرا نمیومدم اینجا میزاشتم برن بعدش بیام
کلیم فامیل دیگه دارن نمیرن خونشون عهد همینجا ک من و شوهرم بعد مدت ها اومدیم اینا تصمیم موندن گرفتن خیلیییی سخته واقعا😐
ذره ای درک ندارن منم باردارم نیاز ب آرامش دارم همسرمم هست سختشه با وجود اینا
خوبه دوتا خواهراشم خونشون جفت خونه ماعه نمیرن چرا
فعلا ک ما تو اتاقیم منتظرم زودتر بیدارشن برن سخته با وجود اینا صبحونه خوردن وگرنه مجبورم وسایلم جمع کنم برم😭