2777
2789

تو دوران نوجوانیم سالهایی بود زندگیم در مسجد فوتبال ومدرسه خلاصه میشد یه دایی عقده ای داشتم باما زندگی میکرد تمام جوانب و نوجوانی منو نابود کرد اگر بگم تو چه شرایطی بودم این بی همه چیز من محدود میکرد این نر سگ عقده ای چه بلاها که سرمن نیاورد. گذشت انقلاب شد و سنش بالا رقت 40 سالش شد بابام زنش داد یه پسرش اینجا بدنیا آمد و رفتم استرالیا یه پسرش اونجا بدنیا اومد و زندگیش شد پسر دومیه تو رفت وآمد هاش فهمیدم همان رفتاری که با من داشته با پسر اولیش هم داشته یه بار که اومد هیچی نگفتم شروع کرد هی از دومی تعریف کردن زدن تو سر اولی گفتم ببین نزن تو سر اولی اولی باباش تویی به مشکل رسوندی دومیشم هیچ گوهی نمیشه چون باباش تویی تو نگاه به من نکن من 18 از خونه بابام زدم بیرون بخاطر توی عوضی با آدم گشتم که امروزم و میبینی خلاصه این بچه با ایمیل بامن در تماس بود خدا شاهده کاری کردم که عکس با بنز کوپه اش میفرستاد برام رابطه شو با برادرش خوب کردم هر کاری میگفتم میکرد عزیز مادرت فکر نکن کاری برای برادرت میکنه داره اونو نابود میکنه ابن پسر وابسته شده تو باید هر طور شده بهش بچسبی من دختر وپسرم7سالاختلاف سنی دارن نفهمیدم غافل شدم والا 7سال خواهر و برادری نیست ولی کاری کردم خدا شاهده نمیتونم از هم دیگه جداشون کنم تا مادرشون موازنه بود الان دوتایی کاری کردن من تکون نمیتونم بخورم ولی همینه قانون زندگی همینه سه نفری هستید دونفر بر یک نفره چون مادرشون نیستش ناراضیم نیستم ولی اجازه جدا شدن هم نمیدن هر سوالی داری بپرس تو امروز و میبینی من فرداتو دارم میگم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792