من پدرو مادرم از بچگی کتکم میزدن سر هر چیز الکی تاب سوار میشدم پیادم میکرد کتک میزد حرف میزدم کتک میزدن حتی یه بار انقدر دستم کبود شده بود ترک بردلشت رفتم بیمارستان هر روز دستام کبوده الا دیگه نمیکشم مامانم حرف میزنه حرف که نه یعنی هر روز 10ساعت غر میزنه به خدا اعصابم نمیکشه خودم هزار و یک مشکل دارم میرم اتاقم میببنم نمیشه میام بیرون باز دعوا منم میرم با هم درگیر میشم منم موهاشو میکشم چون بابام مریضی اعصاب داست همش بهم میگه روانی به خدا خسته شدم چیکار کنم