داشتیم راه میرفتیم بعد امروز کلی عروس داماد تو حرم بودن و عروسا عمدتا لباسای عادی و زمستونی پوشیده بودن. دامادا هم تقریبا همینطور
ی عروس داماد بودن خیلی شیک و خوشگل لباس پوشیده بودن بعد ی کنار هم وایساده بودن زل زده بودن ب آسمون روب رو تکون نمیخوردن
بعد ما میگفتیم وا اینا چرا تکون نمیخورن اگ ژست عکاسی گرفتن چرا کسی نیس ازشون عکس بگیره نکنه ماکت و نمونه کارن، وای همینجوری رد میشدیم با فاصله ازشون و میخندیدیم هی. ی کم تکون میخوردن البته و ماکت نبودنا 😁 بعد ک رد شدیم عذاب وجدان گرفتم ک نکنه دیده باشن ما رو ک قاه قاه میخندیدیم و معذب شده باشن😆. حالا اونا هم داشتن انگار وداع میکردن با حرم بخاطر همین اینجوری وایساده بودن ولی خیلی شیک وایساده بودن ایشالا همه شون خوشبخت باشن و همه مجردا هم ی ازدواج عالی داشته باشن. و اینکه خدایا ب من و همراهانم در این سفر شعور بیشتری عنایت فرما 😂😂