خدا من را دوست دارد؛ نه به خاطر کامل بودنم، بلکه به خاطر بنده بودنم.
در همه لحظهها، حتی وقتی خستهام، حتی وقتی زمین میخورم، لطفش از من دور نمیشود.
او مهربانتر از آن است که رهایم کند و آگاهتر از آن است که حالم را نداند.
خدا پناه من است؛
وقتی دلم میلرزد، به او تکیه میکنم.
وقتی کسی نیست، او هست.
وقتی راه را گم میکنم، دستم را میگیرد و آرامآرام جلو میبرد.
من با همه ضعفها و ترسهایم دیده میشوم، دوست داشته میشوم و مراقبت میشوم.
خدا به من لطف میکند، حتی وقتی خودم متوجهش نیستم.
دل من در پناه او امن است و همین برای ادامه دادن کافیست.