خوش که نمیتونم بگم گذشت یا نه .
میدونی من فرهنگ و شهرم با خانواده ی شوهرم فرق نداره .اونا همه شون مال یه روستا هستن .هر چقدرم باهم دعوا کنن به خیال خودشون مثلا میخوان لج منو در بیارن پشت هم و ول نمیکنن با هم میشینن .
من بخاطر دو به هم زنی و خبر چینی هاشون سا ماه پیش یه دعوای مفصل کردم با خواهر همسرم اونم از دهن من به دروغ پیش جاری هام حرف برد .جاری هامم با اینکه اخلاق اونا رو میشناسن حرف اونارو قبول کردن و کلا قطع رابطه کردم.
تو تالار که رفتم به خواهرای داماد تبریک گفتم بعدم جلوی چشم خانواده شوهرم با مادر داماد دست دادم و تبریک گفتم دقیقا جلوی چشم اونا ...قیافه هاشون دیدنی بود .جا خورده بودن .
هیچکی فکر نمیکرد پاشم برم .
بعدم با مادرشوهره چشم تو چشم شدم و روم و کردم اونور و رفتم با پسرم .محل هیچ کدومشونم نذاشتم .
یکم معذب بودم ولی شرایط بهتر از اون چیزی که فکر شو کنم پیش رفتم