2777
2789
عنوان

خانواده

56 بازدید | 3 پست

سلام بچه ها من ۱۸ سالمه و با مردی ۳۸ ساله ازدواج کردم بماند که چه قدر مخالفت داشتیم ولی باز هم کار خودمون رو کردیم و ازدواج کردیم . خیلی دوسش دارم اما اصل مطلب اینه که من چند روز پیش حالم بد بود و تو خودم بودم شوهرم اصلا توجه نکرد که چته و اینا و برعکس تا خواستم درد و دل کنم گفت که حوصلتو ندارم حوصله ی حرفاتم ندارم من رفتم کنار و هیچی نگفتم و فرداش به من گفت هلن من ازت خسته شدم از چشمم افتادی همش غر میزنی اما من همیشه درد و دل میکردم و اون میگفت داری غر میزنی رفتم به خواهرش گفتم که خیلی باهاش جوره و پشت گوشی یکم نصیحتش کرد و اومد به من پیام داد که هر چی داری جمع کن و برو خونه مامانت و میام طلاق توافقی میگیریم و نمیتونم باهات زندگی کنم و خیلی گیجم دلم میخواد خودکشی کنم خسته شدم دلمرده شدم

این مشکل ربطی به سن و سال فک کنم نداشته باشه

آخه چرا اینطور گف


بیا عروسکاموببین😍...کانال عروسکسازی من رو تو ایتا سر بزن.   https://eitaa.com/gisooarusak     تنبلی تخمدان درمانش اصلاح سبک زندگیه برای اطلاعات بیشتر این پیج رو دنبال کنید و اگه بهتر شدین برام دعا کنیدniloofarpcossupport              

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷


ازدواج با یکی همسن بابات

درددل و چس ناله های زیاد با شریک عاطفی

مطرح کردن مشکل دونفره با شخص سوم

ریدی که عزیزم. چی بگیم ما

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز