2777
2789
عنوان

ترس از طلاق

94 بازدید | 11 پست

سال۹۷با یه پسری که نه سال ازم بزرگتر بود و وزنش۱۵۰بود سنتی ازدواج کردم اولش فقط چشمم پولش رو میدید اولش واقعا خوب بود طوری که چاقی و کچلی به چشمم نمییوخد بعد کم کم دیدم خیلی به حرف مامانش هست با مشکلات ریز و درشتی که مصبب اکثرشان مادرش بود عروسی کردیم بچه اولمون به دنیا اومد و فوت کرد بعد به سال دو باره باردار شدم تو دوره برداریم بهش شک کردم خیلی سرد شده بود محبت نمیکرد همه تایم حالیش با دوستاش بود تا اینکه پارسال شک هام به یقین تبدیل شد از اونموقع تلاش کردم زندگیمو درست کنم ولی نشد بیشتر دروغ گفت دوستاش رو اولویت قرار داد انگار من برای مهم نبودن کتکم زد و باکوچکترین اعتراضی فحش داد و از خونه بیرونم کرد الان خونه پدرم دو ماهه دخترم رو ندیدم خیلی نگرانم شرایط اینجام طوری نیس که دخترم رو بیارم پیش خودم واقعا هستم نمیدونم خدا چرا این همه سختی بهم داده

یه وقتایی که تو دستت نمیرسه تو اوج نا امیدی...خدا خودش شاخه رو میاره پایین

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خانوادت حمایتت میکنن شرایط طلاق داری؟

خانوادم حمایت میکنن؟تا اسم حمایت چی باشه از لحاظ احساسی دلداری آره نه از لحاظ مالی نه

یه وقتایی که تو دستت نمیرسه تو اوج نا امیدی...خدا خودش شاخه رو میاره پایین
مالی مهریه نداری؟

دارم ولی به اسم خودش هیچی نداری هر چی خریده همون موقع خرید زده به اسم برادرش

یه وقتایی که تو دستت نمیرسه تو اوج نا امیدی...خدا خودش شاخه رو میاره پایین
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108