من یه دختر عمو دارم ک هم سنیم ۲۰ سالشه داداشم ۲۵ سالشه تازه نامزد کرده با دختری ک سه ماه باهاش دوست بود
دختر عموم تک فرزنده و خب عموم وضع مالیه مناسبی داشت ( ما هم همینطور و تو ی سطح بودیم ) تا اینکه حدود ی هفته پیش ی باغی از عموم ک چند سال ب فروش نمیرفت ب فروش رفت و خب مبلغشم فوق العادههه زیاد بود بیشتر از صد میلیارد
بعد دختر عموم حدود یسال بود ک با یکی از پسرای فامیل ک دوست صمیمیه داداشمه دوست بود و پریروز رفتن خواستگاریش
داستان اینه عموم با اینکه دو روز از خواستگاری گذشته برای پسره ماشین لوکانو خریده ب عنوان کادو ، بله برون داداش من ی ماه پیش بود داداشم خیلی خوشحال بود از ازدواجش ولی از وقتی عموم برای اون پسره لوکانو خرید داداش من انگار ناراحته ، انگار از ازدواج خودش پشیمونه ولی همش حس میکنه اونم میتونست یه همچین دختریو پیدا کنه برای خودش و چون نامزد دختر عمومم علاوه بر اینکه فامیله با داداشم دوست صمیمیه ، داداشم از وقتی فهمید اصن یجوری شد ی پشیمونی تو دلشه ، همش میگم اشتباه میکنی همه چی پول نیست بهم میگ من چیکار ب پولش دارم ...
چیکار کنم ازین حال و هوا در بیاد داره زندگیه خودشو خراب میکنه