پدرم ی چوپانه و دوتا دختر دم بخت داره و اوضاع مالی هم افتضاح ی دختر کوچولو هم داره با توجه به اوضاع خونه و همچنین وضع مادرم که معتاد و چرتیه اصن خواهرام خواستگار ندارن بیکارن تو روستا یکسر همو میزنن یعنی ببین عروسی هم نرفتن چون لباس ندارن من خودم ازدواج کردم
حالا خواهرم چند ساله ی خواستگار داره پسر دوتا خونه داره و ی پارس درامدش هم خوبه تو کار صادرات پسته هستش ولی مشکل اینع یکم کچله که اونم بیچاره رفته کاشته میگه امضا میدم که پدرمادرم کارب نداشته باشن باهاش ی ماشین به اسمش میزنم درس بخونه هر شرطی بگین قبوله ولی خواهرم پاشو کرده تو ی کفش نه که نه چیکار کنیم پدرم میگه بلکه راضیش کنی تا باری از دوشم کم بشه تا کی برم چوپانی