دخترِ کارگر همسرم داخل کلاس دخترمه،اینا من و دخترمو نمیشناسن،به دخترمم نگفتم که کین،گفتم یه دفعه به روش میاره دلش میشکنه
یه بند این مادر و دختر کلاس میذارن ،داخل کلاس یه سره خیالبافی میکنه همه بچه ها رو هوایی میکنه مثلا یه رستوران خیلی گرون هست تو شهرمون میاد میگه امشب اونجا بودیم فردا میگه کنسرت ،همه ی لباس و کیفا ایناشم لبوبوعه ،میگه بابام دکتر دامپزشکه
خلاصه از اون طرف مامانش یه سره تو گروه مامانا مثل دخترش حرف میزنه
و همه اینا در صورتیه که من میدونم خونش کجاست اوضاع زندگیش چیه
چند روزه دیگه بد پیچیده به دخترم گفته کیفت کهنست از پارساله ،دوباره گفته هودیت پسرونست چه میدونم دفترات فلان ،مادره هم هفته پیش داخل جلسه به من گفت تو هنوز این پالتوتو داری و بلند گفت همه خندیدند
به نظرتون به روش بیارم میشناسمش تا دست برداره