هفته پیش
سهشنبه
همین ساعتها بود که برای اخرین بار کنار هم بودیم
برای اخرین بار بود که میدیدمت
اما نمیدونستم این اخرین باره
اگه میدونستم چشم ازت بر نمیداشتم امیر
سر کلاس ادبیات بودیم
دقیقا هم ردیف تو نشسته بودم ولی تو قسمت سمت راست کلاس بودی
من قسمت سمت چپ
من که نگاهت نمیکردم
آرزو بهم گفت، نگاهش کن ببین چی دستش کرده
منم یه لحظه برگشتم نگاه کنم
یه چیز طلایی طور دستت دیدم
سریع رومو برگردوندم بهش گفتم چیه؟
گفت خودت نگاه کن
سرمو کج کردم و با اخم که به خاطر دقت بود دستت داشتم نگاه میکردم
یه کش موی سیم تلفنی زرد دستت بود
وقتی داشتم دستتو نگاه میکردم
یهو تو هم سرتو برگردوندی و نگاهم کردی
به یه لبخند گله گشاد گفتی فعککککک نکنم و بعد اون کشه رو از دستت دراوردی
منم خندیدمو رومو برگردوندم
همین
تموم شد
شد اخرین بار اخرین دیدار
یعنی دیگه نمیبینمت؟
چقدر تو ذهنت دووم دارم؟
برای همیشه فراموش میشم برات؟
واقعا اخرین بار بود؟
نمیتونم بپذیرم😔😔😔