امروز رفته بودم کافینت، تو انتظار نشسته بودم بعد یهو حس کردم فلانی امروز میاد اینجا بعد این خانم نه فامیلمونه نه رقیقمونه نه هیچی فقط همسایه خواهر مامانبزرگمه که هر چند ساااال یه بار میبینمش در این حد دور
هی همچین حسی داشتم که دیدم بعد نیم ساعت اومد 😐بخدا قسم برگام ریخته بود
یا مثلاً حدود چند ماه پیش خواب دیدم با مامانم رفتم بانک و رو میز بانک یه شعری با خودکار آبی نوشته و چند وقت پیش با مامانم واقعا رفتیم بانک هم اون شعر با خودکار آبی رو میز نوشته بود هم دقیقا رنگ لباس مامانم همه چی مطابق خوابم بود
چند بار همچین چیزی برام پیش اومده فکرمو درگیر کرده