یکی میاد ماشین بخره میگید طلا نفروشیاااا
یکی میاد کابینت بزن طلا نفروشیا
یکی میاد دماغ عمل کنه طلا نفروشیا
یکی میاد خونه بخره طلا نفروشیا
طلا رو نگهداره تا کی؟
پس کی لذتشو ، استفادشو ببره
طلا واسه روز مباداس
یعنی وقتی پول داشتی اما لازمش نداشتی بری طلا بخری
وقتی پول لازم داشتی اما یه قرونم نداشتی بری طلارو بفرشی
مگه چقدر میخوایم عمر کنیم
خوشبحالتون که اینقدر این دنیارو جدی گرفتید و فکر میکنید چند صد سال قراره بمونید تو این دنیا
یارو شب میخوابه صبح دیگه بیدار نمیشه
یارو صحیح و سالم میره بیرون دیگه برنمیگرده
اونوقت به فکر چندسال بعد هستین؟
از یک ثانیه یا یک ساعت یا یک هفته بعدمون خبر نداریم
واسه کامپوزیت دندونم طلامو فروختم
صد و پونزده میلیون
طلا اون موقع گرمی هشت و پونصد بود
وقتی همش میرفت بالا دو سه هفته بعد از فروختن گفتم کاش نمیفروختم و فلان
بعد با خودم گفتم دزد که نبرده
تو بیابون که ننداختم
خرج خودم کردم
دل خودمو شاد کردم
همین کافیه
مگه من چقدر میخوام در این تن زنده بمونم
فکر آینده رو بکنید
ولی نه در حدی که تمام فکر و ذکرتون نگهداشتن چیزی باشه که هیچ استفاده ای ازش نمیشه کرد
اونی که ماشین نداره تو سرما با زن و بچه سواره النگو بشه بره فلان جا
به هر حال من از جمع کردن زیادی مخالفم
واسه خودتون خرج کنید
اول عاشق خودتون باشید بعد مال دنیا