آقا یکم از بچه های طلاق بگیم. من خودم بچه طلاقم. شاید عجیب باشه ولی من واقعا راضیم. به نظرم پدر و مادرم کار خوبی کردن که از هم جدا شدن. تحمل داد و بیداد و جیغ و کتک دیگه سخت شده بود. از وقتی یادم میاد همین آش بود و همین کاسه. دلیل جدا شدن پدر و مادرم رو هنوز که هنوزه نمیدونم. اصلا هم نمیخوام بدونم. ولی هر چی که بود مهم این بود که بالاخره از جنگ و دعوا خلاص شدم. همه مون خلاص شدیم. نمیگم اصلا روم تاثیری نداشته. اتفاقا داشته خیلیم داشته. مثلا از رفتار های عشقولانه ی پدر مادر دوستام تعجب میکردم. یا همیشه دلم میخواست با بابام برم پارک ولی وقتی بود یا مشغول جر و بحث بود یا مشغول کار بود وقتی هم که از مامانم جدا شد و از پیشمون رفت خیلی خیلی کمتر میدیدمش. تا یه خرده بزرگتر شدم و جریان حضانت فرزند رو فهمیدم چی به چی هست. خیلی ناراحت شدم که پدرم حضانت منو داد به مامانم یه جورایی حس میکردم انگار منو نمیخواد ولی کم کم احساسم نسبت بهش تغییر کرد و بهتر شد. و اما داستانی که سر ازدواجم داشتم خودش یه کتاب میشه. من و شوهرم ملقب به حضرت یار با هم تو یه دانشگاه بودیم و اون سه سال از من بزرگتره. خلاصه قرار شد بیان خواستگاری و منم از شدت استرس مثل بید میلرزیدم (میگن اینجور مواقع داشتن یه خواهر خیلی خوبه ولی من تک فرزندم 😐) و وقتی فهمیدم بابام راضی نشده بیاد هنگ کردم. اخه چجوری میشه یه پدری فقط به خاطر اینکه دوازده سال پیش از زنش جدا شده و نمیخواد اونو ببینه مجلس خواستگاری دخترش نیاد؟!؟!؟!😐😐😐 حالا همه اینا به کنار تیکه هایی که بهم مینداختن خیلی داعون میکرد. پدر و مادر حضرت یار مخالف این ازدواج بودن میگفتن این دختر پدر و مادرش جدا شدن نمیدونه خوشبختی چیه نمیدونه محبت و عشق چیه ممکنه پسرمون رو بدبحت کنه از همه بدتر هم این بود که فامیل های من هم طرف منو نمیگرفتن و همین حرفا رو میزدن 😐😐😐😐😐😐😐 خلاصه به یه بدبختی با هم ازدواج کردیم و بچه دار شدیم و داریم مثل بچه آدم زندگیمونو میکنیم. من نمیدونم واقعا چرا بعضیا فکر میکنن اگر کسی پدر و مادرش طلاق بگیرن اون دیگه هیچ وقت خوشبخت نمیشه 😕😕😑😑
در کل این همه حرف زدم که بگم ممکنه طلاق ادمو اذیت کنه ولی فاجعه نیست. به نظرم فاجعه اینه که آدم با کسی زندگی که نه علاقه ای بهش داره و نه احساسی. فقط دعواست و خراب شدن روح و روان بچه ها. البته این نظر من بود😊😊