من امروز عصر قرار بود با مادرشوهرم جایی برم هم خسته بودم هم خیلی سرده باید پیاده میرفتیم بعد زنگ زدم نیاد سرکوچون بود اومد گفتم خسته ام نریمگفت چرا زودتر نگفتی ناراحت شد رفت
حالا خودم نشستم دارم گریه میکنم😭
🥲 چشم خود بَستم که دیگر چشم مَستش نَنِگرَم.. ناگهان دِل داد زد ...دیوانه من میبینمش !!