وای خوش به حالت راحت شدی از دستش منه خر نفهم قبول کردم
بخدا حتی شب عروسیم نمیذاشتن برم ارایشگاهی که خودم دوس دارم گفتم نمیام تو عروسی گفت نمیای چشات درآد به درک که نمیای
بابای فقیرم میگفت برو هرچی بقیه پولش بود بگو خودم میزنم به کارتت حساب کن
آخه نره خر که گرفته منو چه گوهی میخوره پس
بعد دوماه رفتم پیش خونوادم ببینمشون انقد که لاغر شده بودم همه تعجب میکردن
بابام از اون موقع به بعد یه کارت خودشو بهم داده پول میزنه برام میگه برو همه چی بگیر بخور وقتی فهمیدن پول بهم نمیده
بعد دو سه روز پیش که دعوا کردیم برگشته زر میزنه آره میخوای برو خونه بابات برت فلان کنه ن بهمان کنه ایفون 17 بگیره برات
گفتم بدبخت عقدهای اگه بابام دوسم نداشت با وجود اینکه خری مثل تو با درآمد بالا شوهرمه بازم بابام خرجمو نمیداد برو خجالت بکش حرف میزنی
نمیدونم با چه رویی حرف میزنه آخه