دعوام میکرد که ما اون دوره ارتودنسی نداشتیم،این کارا چیه،شما جدیدیا خوبین همتون لختین،ما شب گرسنه میخوابیدیم خم به ابرو نمیاوردیم جرئت نداشتیم جلو بابامون بگیم ما گرسنهایم
منم گفتم دوره عوض شده،بعدم پدر شما یه مدرسه شمارو نفرستاد،بی سواد بزرگتون کرد(چون خیلی واقعا اعصابم خرده که اگه سواد داشت خیلی اوضاعم فرق میکرد،میفهمید دندونام ارتودنسی میخوان،میفهمید وقتی پاهام شبا از درد میکوبمشون به در و دیوار که یک لحظه ساکت شن باید منو ببره دکتر،میفهمید چقدر خجالت میکشیدم میومد مدرسه و سواد نداشت،وقتی همه بچه ها ماماناشون لیسانس و فوق لیسانس بود مامان من تا کلاس شیشم درس خونده بود)خیلی دوسش دارما ولی هیچ وقت فکر نکنم بابت یه موضوع هایی ببخشمشون
ولی ناراحتم چون میدونم پدر چقدر واسه یه دختر مهمه کاش نمیگفتم