اولش طرفایه خونمونو گشتیم یه جا رفتیم داشتن شربت و کیک میدادن من دوتا شربت برداشتم یکی برای خودم یکی برای پسرم رفتم کیک بگیرم یکی داد گفتم میشه یکی دیگه هم بدین واسه پسرم میخوام گفت تموم شد(درحالی که تو جعبه بود و دروغ گفت)منم که نخورده نبودم به روش نیاوردم گفتم باظه
بعد پدرشوهرم جلو مرده گفت همینشم بسه و خندید من جا خوردم گفتم یعنی من کمم یا پسرم یا اینا زیادین از سرم رفتم پیش پسرم وکیکی که برداشته بودمو دادم بهش ورفتیم
برای خوشبختی و آرامش و سلامتی مادر و خواهرم لطفا صلوات بفرستید