سلام به همگی!
من پدر بزرگم 45 روز پیش فوت کرده و چند هفته اس به خوابم میاد اسممو صدا میکنه میگه بریم اما من نگاش میکنم میگم اقاجون یکم صبر کن اون دوباره گفت دخترم بلند شو بریم دستشو گرفتم گفتم که صبر کن از مامانم خداحافظی کنم بعدش میام.
بگذریم از این خواب ها که تو این مدت اخلاقم تغییر کرده منزوی شدم درحالیکه واقعا آدم برونگرایی هستم یعنی بودم
مثلا من قبلا بحث میکردم سر چیزای کوچیک اما یهو یه چیزی بهم میگه بحث نکن تو آخراته بذار کمی خاطره خوب ازت داشته باشن
من عاشق زبان خوندنم یعنی بودم اما خیلی وقته میرم سرکار یه چی تو مغزم میگه از آخراش لذت ببر چون دیگه قرار نیست بمونی
نمیدونم.. شاید مغزم میدونه قرار مرگ بیاد سراغم و منو داره آماده میکنه
چیزی میدونید؟