زیر باران گریه کردم ، اشکهایم را ندید
چشم در چشمش نهادم ، چشمهایم را ندید ،
گفتمش فارع ز غیرم ، مست عشقم و مست تو ،
بی خبر از خلوت ما ، انزوایم را ندید ،
گفتمش تلخست بی روی تو ، ما را زندگی ،
عاجزم از وصف این ، دست گدایم را ندید ،
گفتمش چیست گناهم ، روی گرداندی زما ،
ناله ها کردم به عزلت ، ناله هایم را ندید. ،
ما سرا پا عشق بودیم و ، خریدار وفا ،
چون کنم ؟ تقدیر این بود وُ ، وفایم را ندید ،
وه چه حسرت بار وغمگین است ، شرح قصه ام ،
حیف زین بخت سیاهم ، قصه هایم را ندید ،
عرضه کردم حال دل را باپیامی در نهان ،
حال بیمارم شنید وُ، ماجرایم را ندید ،
دوش کوی عشق رفتم در گلستان خیال ،
ِِکِی کند او التفاتی ؟ رد پایم را ندید ،
موی در سر شد سپید و ، عمر در هجران گذشت ،
در فراقش سوختم ، رنج و بلایم را ندید ،
خسته شد راحم ز درد و اشک و خونابِ جگر ،
اختیارم رفت ازدل ، هوی و هایم را ندید