بعضی روز ها یهویی دلم میگیره و بعدش از هر چیزی به سرعت ناراحت میشم
امشب از سرکار برگشتم و همه خانوادم هم میدونن که من اونجا اصلا شرایط شام خوردن ندارم
بعد پرسیدن شام خوردی؟ منم گفتم نه
بعد میگن چی بگیریم برات
منم گفتم هیچی گرسنه نیستم
و بحث تمام شد و چیزی هم نخریدن که من بعد از صبح تا حالا بخورم
من فقط صبح ۱ دونه تخم مرغ خورده بودم و بعدش هیچی تا ساعت ۱۱ شب
اومدیم خونه همشون رفتن خوابیدن بعد بابام میگه اگه میخوای چایی بریز بخور
امروز اینقدر دلم یچیزی میخواست بخورم و بخاطر پولش نخریدم
نه که نداشته باشم پولش رو ولی خودم حیفم اومد گفتم حالا میرم خونه شام میخورم
از اون طرف زنگ مامانم زدم که یکم دلم باز بشه اومده به من میگه چرا صبح لباس ها رو جمع نکردی
شایدم مسخره باشه ولی حالم خیلی بده حس میکنم برای هیچکس مهم نیستم که البته همینطور هم هست
خانوادم خیلی خوبن ولی امروز دلم شکست