2777
2789
عنوان

مشکل شوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 788 بازدید | 59 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دقیقا بهش راجب کاراش توضیح میدم داد میزنه خودش و میزنه ب اون راه ک تو نفهی هیچی حالیت نیست من سنم بی ...

ببین عزیزم به نظر من ریشه ی این مشکل رو باید بگردی تو خانوادش یا پدرش اینطوره یا مادرش یا اینکه تو خونه ی پدرش اصلا براش ارزش قائل نمیشن وایشون میخواد اینطوری خودی نشون بده

ببین عزیزم به نظر من ریشه ی این مشکل رو باید بگردی تو خانوادش یا پدرش اینطوره یا مادرش یا اینکه تو خ ...

تو خانوادشون پدرش جرعت حرف زدن نداره

اینم کلن وایمیسته ببینه مامانش چی میگه

تو خانوادشون پدرش جرعت حرف زدن نداره اینم کلن وایمیسته ببینه مامانش چی میگه

خلاصه زور بالاسرش بوده اونجا نمیتونه از خودش دفاع کنه زورش به شما رسیده و لابد شما هم چون اینطوری بزرگ نشدی نمیتونی باهاش مقابله کنی و اینجوری میشه که ایشون روز به روز پر رو تر میشه مگر اینکه شما بتونید باهاش مقابله به مثل کنید

خلاصه زور بالاسرش بوده اونجا نمیتونه از خودش دفاع کنه زورش به شما رسیده و لابد شما هم چون اینطوری بز ...

تو خونه ما حرمت بود احترام بزرگ تر و کوچیک تری

اینا فقط گوس ب فرمان مامانن کاری ب بابا ندارن

ببینن من کلا آدم پرخاشگری نبودم سه سال اول زندگیم لام تا کام حرف نمیزدم رو اعصابم راه میرفت دیگه نتو ...

ببین ما فحش کاری نمیکردیم ، ولی دیگه وقتی خیلی ناراحت میشدم و جواب میدادم میگفت زبونت درازه ، زبونتو کوتاه میکنم ، این شد که منم هی کوتاه اومدم و چندسال قرص اعصاب مصرف میکردم ، الان دیگه شدم عین خودش ، اگه تعصب بی جا رو خانوادش نشون بده ، یه وقت که یه چیزی موضوع خانواده ام میگه خیلی جدی تهدیدش میکنم اگه یه بار دیگه همچین حرفی زدی بد جوابتو میدم شاکی نشو ، جواب میدم که تا ته بسوزی دیکه تکرار نمیکنه همچین حرکتی رو ، یا خونه ی بابای من نمیومد ، منم هیچی نمیگفتم تنهایی میرفتم و میومدم ، ولی دیگه پامو خونه ی مامانش و هیچکدوم از کس و کارش نذاشتم ، قبلا میگفت فلانی دعوت کرده باید بریم ، منم بالإجبار میرفتم ، الان چون میدونه من نمیرم ، هرکی دعوتش میکنه از ترس آبروش خودش جلو جلو میگه نمیتونیم بیایم ، قبلا هی کس و کارشو دعوت میکرد ، منم خرحمالی میکردم از شیر مرغ تا جون آدمیزاد میذاشتم تو سفره ، الان میخواد مهمونی بده میگم نمیتونم غذا درست کنم ، مجبوره از بیرون تهیه کنه ، مامانشو میخواد دعوت کنه میگم خب پس مهمون تو هستیم ، غذا از بیرون بگیر ، درحالی که قبلا تا ۲۵ـ۲۴ نفر هم مهمونی دادم ، لجبازی و قهر و سر و صدا نمیکنما ، بگو بخند داریم ، رابطمونم خوبه ، ولی کارای این مدلی رو میگم نمیتونم انجام بدم ، باغ و مسافرت همراشون نمیرم اگه مامانش باشه ، قبلا بالإجبار میرفتم ، کلی هم خرحمالی میکردم ، از اولش تا آخرش هم اعصاب خردی و جنگ اعصاب داشتیم ، الان با اعصاب راحت یا میشینم تو خونه ام یا میرم سینما یا بوستانی جایی ، قششششنگ ریلکس میکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز