دیشب کسی نبود و برای گریستن ،غیر از صفای آینه همدم نداشتم
عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن،ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم...
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.