من چند وقتی هست که نامزد کردم به صورت سنتی همیشه تو ذهنم دوست داشتم ازدواجم سنتی باشه و الانم بود
به شدت منو دوست داره هرکاری که بگم انجام بده انجاممیده،همه کاری براممیکنه،اخلاقش به شدت خوبه
وقتی پیششم حالم خوبه اکثرا،وقتی دوستام،همکارام ،آشناها ازم درمورد نامزدم میپرسن به صورت ناخداگاه با یه ذوقی براشون از نامزدم تعریف میکنم.
ولی من هنوز بهش علاقه مند نشدم بعضی روزا دوسش دارم دلم براش تنگمیشه بعضی روزا حوصلشو ندارم حتی جواب پیامشو بدم،حس خوب و بدی که نسبت بهش دارم و مستقیم بهش میگم و اون همه تلاششو میکنه تا منو آروم کنه
حس میکنم من سر ترم فقط از لحاظ قیافه همین فقط هیچبرتری دیگه ای نسبت بهش ندارم قیافه اونم خوبه بد نیست
حس میکنم گاهی نباید قبول میکردم و تا اخر عمرم مجرد میموندم
من چیکار کنم؟
میشه اگه تجربه ی همچین موردی داشتین به من بگین علاقه به مرور پیش میاد؟
(اینم بگم که من اوایل رابطه به شدت حالم بد و فقط گریه میکردم و هیچ اجباریم نداشتم برای انتخاب،کوچیک ترین حرف احساسی بهم میزد حالم بد میشد،اما الان اصلا اینجوری نیستم گاهی اوقات حتی خوشمم میاد)