عقدیم
به مادرم گفته بود ی حرفی رو بمن بزنه و گفته بود یجوری نگو که فکر کنه بچه هس و من بم برخورد اما هیچی نگفتم گذشت تا اینکه ما صحبت میکردیم بعد من کلا دلم گرفته بود رو مخمم راه میرفت گفتم اره دلم از همه چی گرفته
شروع کرد گفت که اره تو همیشه دلت میگیره
همه درد و دلات بمن میگی منم روحیم خراب میشه پ خانوادت چین
کاش منم بمیرم گفت هزار بلا سرم اوردی روانیم کردی و هزار حرف دیگه
اصلا نمیدونم چرا اینجوری کرد ولی دلم ازش شکست😭💔
بهش گفتم دیگه نمیخوام باهم باشیم و اینا گفت نه اشتباه کردم و معذرت خواهی کرد کلی و گفت نمیزارم بری تو زن منی و...
بچها چیکار کنم؟
هم دلم شکسته ازش هم سرد شدم کلا