2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یکی از فنجون ها سمی بود.دو تای اولی که خوردن سالم بود یکی از اون دو تای دوم سمی بود که نخوردن

این کدوم قسمته. من تااینجا رسیدم که لیوان از دست محبوبه میفته

تو را بچین و تو را بو کن🌼🌸🌻🌷🌿🌸

رسم قهوه قجری رو انجام دادند

تو یکی از فنجون ها زهر

حالا تا اون فنجون نصیب کی بشه

خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم، در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمهاست، تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز🙏🙏
این کدوم قسمته. من تااینجا رسیدم که لیوان از دست محبوبه میفته

قسمت بعدی

خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم، در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمهاست، تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز🙏🙏
این کدوم قسمته. من تااینجا رسیدم که لیوان از دست محبوبه میفته

آخرین قسمتی که اومد نمیدونم چنده

عشقم پسرم بهترینم نفسم بنده به نفسات.مامان خیلی منتظر اومدنت بودم فدای دستای کوچولوت بشم.پسر خوشگلم داداشی شدنت مبارک دورت بگردم تو انقد مهربونی چه داداشی خوبی میشی برا کنجد تو دلم❤❤❤
جژیان قهوه سمی چیه

منصور میره یقه اصلان میگیره که دست از سر محبوبه بردار اون من میخواد منم اون

اونم دعوتش میکنه برای قهوه قجری

ولی منصور سر فنجون دوم دیگه نمیخوره

خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم، در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمهاست، تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز🙏🙏

قهوه قجری معروفه

خواستگار دختر باید جرئت مرگ رو داشته باشه

تو یکی از قهوه ها زهر می ریزن اونی که زنده بمونه داماد میشه

 کاش میدونستم آخرین‌ غروبه، شهرمون جنگه خیابونا شلوغه، دستت تو دستم می دویدیم تو کوچه که ازم گرفتنت با یه گلوله...🕊🩶 برای شادی روح خواهران و برادرانم به آسمان با چشمان گریان می خندم. پاینده باد ایرانِ کورش؛ ایرانِ فَریان ✨️

قهوه قجری رسم قدیمی بوده

میخواستن یه رقیب یا مخالف رو برکنار کنن

تو قهوه سم میریختن زهر می ریختن

اصلانم به منصور گفت دعوا نکن کباده کشی نکن اگه مردی و میخوای دلداگیتو ثابت کنی راه دیگم هست بیا قهوه بخوریم ببینیم چقد مجنونی و چقد حاضری برای عشقت بجنگی و جونتو وسط بذار

دوتای اولی سالم بود خوردن دوتای دوم اونکه منصور جابجا کرد و افتاد تو دست منصور سم بود برای همین که نمیدونست کدوم سمی هس هی تاخیر میکرد و دستش می لرزید دیدی وقتی گفت جابجاشون کن منصور جابجا کرد

اصلان نفس راحت کشید که یعنی منصور اون سمی رو برداشت گذاشت پیش خودش

منصورم دراخر فهمید پاشد رفت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز