تولد ۱۸ سالگی
تولدی ک از بچگی منتظرش بودم ... فکر میکردم خیلی خوبه خفنه کلی از بچگی تصورش کرده بودم ..
اما امروز تولدم که بود انگار ن انگار
نه کسی گفت تولدته به غیر از رفیق صمیمیم که پیامک تبریک داد
و.. نه خبری از تولد نه خبری از جشن تولد و نه کادو
خیلی دلم گرفت خیلی(: ...
ی کیک کوچولو تو اتاقم داشتم رفتم از تو اشپزخونه کبریت برداشتم آوردم گذاشتم رو همون کیک کوچولو از این کیک دو قلو ها (: و فوت کردم .
و این آغاز ۱۸ سالگی من بود): .....
خیلی دلم گرفته...