اینجاچندوقت پیش اومدم صحبت کردم که گفتم نمیخوام دیگه دوستم باخودم باماشین ببرم بیارم دیگه نبردم ازون روزرفتارش عوض شدهی دودل بودم قبول نمیکردم ولی ینی تهش همین بود
موقعی که باماشین میبردمش میووردمش باهام حال میکردبهم زنگ میزدمن فروخت ینی یه مدت اخلاقش یه جوری شده بودمنم سره اون دیگه بایه ماشین نرفتیم بیاییم
دیدم هی داره باچندتاازهمکلاسیای دیگم میپره بهش گفتم اقامن نمیخوام برونگراباشم کم کم گذشت بیشتربااوناوقت میگذروندتوی کلاسامیرفت پیش اونامیشست مدام باهاشون حرف میزدبمن میگفت ببین من بااونایه جورم باتویه جورجوری بودکه اگه اوناسره کلاس نمیومدن یامیرفتن اینم میرفت بمن میگفت حضوری بزن من میرم حالم خوب نیست میرفتم میدیدن باایناس
آدمامیان میرن مهم نیس ولی حس مضخرفی دارم ارزشم درهمین بودیه ماشین:)؟