دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله
تو کجایی تا که بینم من تورا
در زمین یا آسمان جویم تورا
من تورا بردم به صد گونه خطاب
سالها خواندم دریغ از یک جواب
چرا پنهان شدی از چشم و گوش
نیستی در قامت هر عقل و هوش
این جهان از بهر چه آراستی
این خلایق را چرا چون خواستی
گو نیاز تو بر این عالم چه بود
تا برآورده کنم هر آنچه بود
همجوار نیستی چون بوده ای
پس تو محتاج خلایق بوده ای
نیست را بر هست حاجت کی بُدی
تو بُدی ور نه نیازی کی بُدی
گفت موسی کم بگو از نیستی
تو شبانی یا ارسطو ،کیستی؟
گر نبندی این سخن تو حلق را
جملگی کافر ببینی خلق را
آن خدا دان بی نیاز از هر جهت
بهر تو عالم بنا کرد مرحمت
جان مطلب را بگویم یک کلام
هستی اش واجب بود او والسلام
گفت :موسی هیچکس جز او نبود
احتیاجم شد مقدم بر وجود؟
آنکه واجب الوجودش خوانده اند
بهر این خلقت 《چرا》پرسیده اند؟
یا نیازش بود و زین رو خلق کرد
یا که بیهوده جهان را خلق کرد