سلام من توی دوران عقدم، دیشب شوهرم گفت بیا بریم بیرون،. آماده کردم و رفتم بعد گفت من لباس ندارم میخام امشب برای خودم لباس بخرم، گفتم باشه، رفتیم و براش یه شلوار خریدیم. موقع خرید با خانوم فروشنده کلی خودمونی شد و بگو و بخند کرد، بعد هم بهش گفت روز زن اومدم واسه خودم خرید کنم ک بهش نشون بدم زنم هیچی نیست.
با اینحال خندیدم و چیزی نگفتم گفت چی میخای برات بگیرم؟ گفتم خداروشکر همه چی دارم، اگ تو دستت خالیه نخر اما اگر هم دوست داری یه چیز ب سلیقه خودت برام بگیر. که هیچی نگرفت. بعدگفت وظیفه باباته ک برات همه چی بخره و با کلی عصبانیت و خشم هی سر من داد زد ک حالا حالاها بابات باید خرجتو بده، وظیفه من نیست و...
یه چن ساعت بعد برای رفع کدورت رفتم خونشون یه جعبه شیرینی و یک روسری برا مامانشم هدیه گرفتم.
بعد امروز بهش میگم خب تو هم یا بیا خونمون یا یه زنگ بزن به مامانم تبریک بگو میگه به من چ، ولش کن اونو...
بگید چیکار کنم؟!