سلام دوستان
حدود ده سال ازدواج کردم و دوتا بچه دارم
تو این ده سال نشده یه بار خانواده ام بیان خونم شوهرم روی خوش نشون بده همش بغ میکنه
بابا و مامانم هم ناراحت میشن
در صورتی که میریم خونه ی بابا همه جوره بیچاره ها احترام میذارن
حالا کافیه خانواده بیشعور خودش بیان اینجا چاره ای ندارد جون ما سه تا رو بگیره بده بهشون
آدم کاری هست چیزی کم نمیذاره برامون
فقط خیلی توقعی و خیلیم این رفتارش رو مخم هست
از پارسال تا حالا هم که باباش رحمت خدا رفته میبینم خیلی مامانی شده
ولش کنم میگه خونه رو بفروشیم بریم پیش مامان در صورتی که مامانش کار این اصلا نداره
بچه ی اولم دو بار بستری شد بیمارستان حتی به خودش زحمت ندادن بیاد یه سر به بچه ام بزنه
بچه ی دومم که دنیا اومد دوماهش هست فقط روز تولدش زنگ زد بهم دیگه زنگ نزد دخترم شنبه دنیا اومد پنجشنبه به خاطر زردی و بسته بودن مجاری اشکی پنج روز باز بستری شد
تا روز سوم زنگ نزد اینم که زنگ میزد شوهرم بهش گیر داده بود که زنگ بزن
دو هفته بعد اومد دیدن بچه ام
ولی مامان بیچاره ام تمام این مدت کمکم بود در صورتی وظیفه ای نداشت
آخر سر هم سنگ مامان خودشو به سینه میزد که الهی بمیرم برای مامانم
منو شوهرم تو زندگی هیچ مشکلی نداریم تنها مشکلم همین مامانشه
دیشب هم زنگ مادرشوهر زدم تبریک بگم جواب نداد حتی زنگ هم نزد بعد وضعیت گذاشته و تو گروه خانوادگی پیام داده
به شوهرم میگم خوب مامانت میخواست زنگ بزنه ببینه عروسش چشه میگه تو میخوای یه داستان درست کنی
کسی تجربه ای داشته که رفتارش رو درست کنم