2777
2789
عنوان

شعری زیبا

23 بازدید | 0 پست


ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟؟

آفتابیست هوا یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر میگرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شبی ظلمانیست

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانیست

هرچه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز گوشه چشمی هم

برفراموشی این دخمه نیانداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطرمن گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هردم از دیده فرو می ریزد

ارغوان این چه رازی است که هربار بهار

با عزای دل ما می آید

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می بارند؟

ارغوان خوشه خون

بامدادن که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحرغلغله می آوازند

جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه... بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقان مرا

برزبان داشته باش

تو بخوان نغمه نا خوانده من

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خانمای شهرری

اsaafam67 | -2 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108