گفت دوستت دارم و حرف و عملش یکی بود؛
گفت درکت میکنم و بدونِ اینکه قضاوتم کند پای درد و دل هایم نشست؛
گفت رویِ من حساب کن و در سردترین لحظات زندگی ام دست هایش گرم ترین پناهگاهم شد؛
گفت دلت را آرام کن و حضورش قرارِ بی قراری هایم شد؛
گفت همه ی خوشبختیِ دنیا برای تو و دلشوره های دنیا سهم من و مادر شد...
و حالا همین مادر
زنی که آنقدر مردانه پایِ عشق و دوست داشتنش مانده که خدا هم کیف کرد و شش دانگِ بهشتش را به نامش سند زد...