تو کجایی مادر...؟
آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ توام،از سر شب تا حالا...
آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جان من حرف بزن!!! امر بفرما مادر...
آنقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگی من میگذری؟؟؟
جان من زود بیا بغلم کن مادر...!
آنقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی:فرزندم،عاشق اشعار توام ای به قربان تو فرزند...
بیا دلتنگم آنقدر شعر برای تو بخوانم که نگو...
مادرم...
مادرخوبم...
به خدا دلتنگم...
روبه رویم بنشینی کافیست همه دنیا به کنار...
تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
انقدر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است نه حرف! آنقدر خاک کف پای تو هستم که نگو...!