واقعا نمیفهمم😐😐
سر میز ناهار نشستیم و هر کی داره غذا برای خودش بر میداره که ببره تو اتاقش
من اومدم غذا برداشتم و رفتم
داداشمم غذا کشید و رفت
احساس میکنم مامان بابام منو خر فرض کردن😐
سر میز دوتایی دارن با هم پچ پچ میکنم و منو خر فرض کردن که کَر شدم و حرفاشونو نمیشنوم
داشتم میگفتن که داداش من(۳ سال از من بزرگتر هست) باعث افتخاره خیلی بهتر از منم و این حرفا
من داشتم غذا میخوردم و کاملا واضح حرفاشونو شنیدم، یک دقیقه که گذشت بابام بلند شد و رفت تو اتاق داداشم چون ما اتاق های دیوار به دیوار داریم صدا واضح میاد، در اومد به داداشم گفت تو باعث افتخاری و از خواهرت بهتری) وقتی که این حرفو زد از اتاق اومد بیرون و به من نگاه کرد، به لبخند ملیح زد و رفت سر میز. تازه میدونید جالبیش کجاست؟ خودش میدونست من به مدتیه افسردگی گرفتم و حالم بده و داره اینجوری اذیتم میکنه
واقعا موندم چی بگم😭