انقدر خسته شدم از قرص خوردن و دکتر رفتن که فقط خدا از دلم خبر داره ،تودلم آشوبه چقدر دیگه باید منتظر باشم همش خودخوری میکنم همش خودما سرزنش میکنم مگه من چی کم دارم مگه چیکار کردم .
دلم میخواد زندگی کنم آرامش داشته باشم ،ای خدا شوهرما چیکار کنم دلش پرمیکشه برای بچه همش فیلماشو نشونم میده من دیگه طاقت ندارم یه سال دیگم اومد و رفت دیگه چیکار باید میکردم و نکردم .چرا دعاهام اثری نداره پس کی نوبت من میشه دلم شکسته از حرف و طعنه های مردم.دوباره داره عید لعنتی میاد و این حرفا و طعنه ها شروع میشه.خدا دیگه اشکی هم برام نمونده یه معجزه ای یه چیزی نشونم بده.من نمیتونم دیگه عید برم خونه فایل نمیتونمم نرم.یه راهی بذار جلو پام 😔اینجا مینویسم تا شاید یکم خودما خالی کنم