سلام
نمیدونم شاید بهم بگین بدجنسم ولی من خسته شدم
من چند ماهه که ازدواج کردم توی این چند ماه مادر شوهر و خواهرشوهرم منو برای شام و ناهار دعوت نکردن و ما فقط برای سر زدن رفتیم اونجا ولی من چند باری دعوتشون کردم برای نهار و شام
مادر شوهرم ۱۰ روز مسافرت تفریحی بودن و پدر شوهرم خونه ما بودن ظهرا این هیچ اشکالی نداره بنده خدا یه نفر آدم بوده
حالا مادرشوهرم برگشتن و مریض شدن حالا شوهرم هی میگه این کارو بکن براشون این کارو نکن این بپز
درصورتی که همین شوهرم هیچ وقت برای من و خانواده ام لرزش قائل نبوده برای همین حس بد دارم
من برای روز مادر براشون هدیه خریدم بعد همسرم میگه جمعه دعوتشون کنیم خانواده ام رو کیک هم بگیریم ولی من بحثم مهمونی نیست بحثم استرس مهمونی هست من انقدر استرس میگیرم گه همه چی عالی باشه از معده درد میخوام بمیرم
حالا چیکار کنم ای خداااا 😭
و یه چیز دیگه من یه اخلاق مزخرف که دارم اهل تلفنی زنگ زدن نیستن ولی مجبورم هی بهشون زنگ بزنم احوال بپرسم😭 خدایا این دیگه چه اخلاق بدیه که دارم