تو این سال هایی که زندگی کردم
من هیچوقت دوست صمیمی نداشتم
هیچوقت خانواده عالی نداشتم
هیچوقت کسی نداشتم
راستش من دوستای زیادی دارم
اما هیچوقت گزینه اولشون نبودم
همیشه سعی کردم اولویتم باشن
ولی من اولویت شون نبودم
خانوادم از لحاظ مالی پشتمن بیشتر اوقات
محبت بهم میدن
ولی همیشه حس میکنم یک چیزی این وسط کمه
حس میکنم چیز اصلی که باید بهم میدادن ندادن
همیشه به همه من اول پیام دادم...
گفتم شاید مشکل از اخلاقمه
من قبلا به شدت ادم اجتماعی بودم
ولی از درون خورد بودم
رفتارم تغییر دادم
ساکت شدم
کمتر اهمیت دادم ،احساساتم مخفی تر از قبل کردم
بهم گفتن منزوی ،گوشه گیر
قبلنا زیاد حرف میزدم میگفتن پر حرفی کم حرف بزن
الان کم حرف میزنم
میگن ادم باید اجتماعی باشه
بهم گفتن سنگدل
نمیدونستن آدما کاری کردن که تو ناخودآگاه من حسی به وجود بیاد که نباید احساسم نشون بدم.
همیشه تو گروه های دوستی بودم
ولی بیشتر انگار نامرئی بودم
گاهی به احمقانه ترین کار های همسن هام حسودیم میشه
مثل گفتن راز هاشون به دوستاشون
دیت رفتناشون با پسرای مردم
خودم میدونم این کارا زود گذر هستن
ولی دوست دارم منم مثل یه نوجوون احمق زندگی کنم
حداقل میدونم تو اون سن جوونی کردم
الان حدود 16 17 سالمه
و من حداقل خیلی تا دو سال نوجوون هستم
ولی هنوز خیلی از کارها نکردم
حتی عکس های زیادی هم از خودم تو این دوره ندارم ،حتی آخرین باری که رقصیدم هم یادم نمیاد
اینا دلیل این نیست که خانواده محدوده کردن
برعکس خیلی از کسایی که دیدم من ازادی زیادی دارم
فقط انگار دیگه ذوقش ندارم